محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

109

مجمع الانساب ( فارسى )

جايى رسيد كه كوهى بود و آن را « طور سينا » گويند . قوله : « فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً . » « 1 » چون شب درآمد باد برخاست و سرمايى سخت بود . زن را گفت : آتش بزن . هرچند آتش زد نمىآمد . موسى برفت ، گفت مگر اينجا شبانان باشند . از دور آتشى ديد بر سر درخت عوسج . قصد كرد كه نزديك آن شود . خداى تعالى وحى كرد و به وى فرمود كه : « نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ . » « 2 » و خداى تعالى موسى را به پيغمبرى خلايق فرستاد و آيت و معجزهء يد و ديگر معجزات او را ارزانى فرمود و هرچيز كه او را بايست از پيغمبرى او را داد و برادرش هارون را هم پيغمبرى داد و وزير او گردانيد و هر دو را فرمود كه به در فرعون رويد و او را به خداى خوانيد . و موسى چون باز نزديك زن آمد ، روز ديگر به مصر رسيد . مادرش و خواهرش و هارون هر سه زنده بودند و پدرش مرده بود . موسى و هارون روز ديگر برخاستند و به در بارگاه فرعون - عليه اللّعنة - شدند و پيغام خداى مىگزاردند . كس قبول نمىكرد . و دو سال بر در فرعون بماندند و كس ايشان را به بارگاه رها نكرد و گفتندى ديوانه‌اند . يك روز فرعون در بارگاه نشسته بود ، مسخره‌اى پيش او ايستاده بود و گفت : « عجب آن است كه تو مىگويى كه من خدايم و دو كس بر در ايستاده‌اند و مىگويند كه تو بندهء خدايى ؛ از همهء بندگان كمتر و ما را خدايى است كه صد هزار از تو قهر كند و تو با وى هيچ نتوانى كرد . » فرعون گفت : « برو و ايشان را بيار . » مسخره بيامد و موسى و هارون را هر دو پيش فرعون برد . فرعون از موسى پرسيد كه تو كيستى ؟ گفت : « من رسول رب العالمين‌ام . » فرعون او را بشناخت . گفت : « تو آن كودك نيستى كه من تو را پروردم و قبطى بكشتى و بگريختى ؟ » موسى گفت : « آرى [ 75 ] من همانم و خداى مرا حكم و پيغمبرى داد . » فرعون گفت : « خداى تو كيست ؟ » گفت : « رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ . » « 3 » گفت : « خداى من آن است كه همهء آسمان و زمين آفريد و مرا از تو نگاه دارد . » فرعون گفت : « اگر تو جز مرا پرستى ، تو را به زندان كنم . » موسى گفت : « من تو را چيزى

--> ( 1 ) . سورهء « قصص » ، آيهء 29 . ( 2 ) . همان ، آيهء 30 . ( 3 ) . سورهء « شعرا » ، آيهء 24 .